انشاالله که تو کربلا بارون بگیره
باز محرم اومد
بازم صدای طبل بچه ها
باز خیمه های سفید و سبز برای آتیش زدن
و خیمه های قرمز برای تعزیه
باز پیرهن مشکی
باز.................................
بچه ها دوباره داره همون حادثه عظیم رخ میده
دوباره یه عده حرومی اومدن راه آب رو ببندن
نگا کنید یه نامرد تیرش رو گذاشته تو چله کمانش و منتظره
اون یکی با عمود آهن به کمین نشسته
اون یکی چیزی گیر نیورده سنگ برداشته
ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
گوش کنید
داره یه صدای میاد
هل من ناصرینصرنی
بچه ها بیاد بریم کربلا
بچه ها بیاید بریم............................
ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااا
چیکار کنم
چه کاری از دستم بر میآید که بکنم
داره زمان میگزره
پسرا بیاید کمک علی اکبر
بریم که قاسم تازه دوماد خسته است
عبدالله منتظره
دخترا زینب داره عزیزترین خاطرات بچه گیش و بزرگترین عشقش رو بدرقه میکنه
نگا کنید رقیه داره گریه میکنه
دخترا سکینه دل شوره داره .....هی دستش رو میزنه رو دستش میگه چرا عموم نیومد

بچه ها بیاید دعا کنیم![]()
![]()
![]()
بلکه عباس بتونه آب بیاره
بچه ها بیاید دعا کنیم![]()
![]()
![]()
شاید علی اصغر گلوش![]()
![]()
![]()
شاید علی اکبر از میدون جنگ سالم برگشت
شاید...............
شاید.........
شاید....
شاید..
ای خدااااااااااااااا داره وقت میگذره
میترسم دوباره عاشورا بشه
انشاالله عباس با دست پر برگرده
انشاالله رقیه درد یتمیمی نمیکشه و باباش کنارش میمونه
انشاالله اینا همش خواب بوده باشه
انشاالله که تو کربلا بارون بگیره
بچه ها تو روخدا بیاید دعا کنیم![]()
![]()
![]()
بیا تا برایت بگویم