زهر مار به این روزگار
زهر مار به اين روزگار
كاش يه زلزله ۲۸ ريشتري مياومد و كار اين دنيا رو يكسره ميكرد
خداكنه ۲۸ به ۲۹ نرسه
هوا كه گرم ميشه ياد مصيبت عظمي شمع هاي سياه زندگيم ميافتم
داره دوباره خودش رو نزديك ميكنه تا ۲۹ رو روشن بكنه
كاش تو زمستون گير ميكرديم
كاش هميشه برف بود و ابر بود و شال گردني
زهر مار به این روزگار
پنجره ها لاك و مهر شدن تا ديگه بيرون رو نگاه نكنم
بيمه عمر شدم تا ديگه حق مردن نداشته باشم
زهر مار به این روزگار
من ديگه حوصله هيچ چيزي رو ندارم
ميخوام بالا بيارم
لعنت به من و اين زندگي
در اين دنيا تك و تنها شدم من
گياهي در دل صحرا شدم من
چو مجنوني كه از مردم گريزد
شتابان در پي ليلا شدم من
چه بي اثر مي خندم !
چه بي ثمر مي گريم !
خوش آنروزي كه اين دنيا سر آيد
قيامت با قيام محشر آيد
بگيرم دامن عدل الهي...
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۲/۱۴ ساعت 10:52 توسط حامد
|
بیا تا برایت بگویم