|
سرزده وارد مشو میکده حمام نیست
|
ازدوری تو غمین و نالان هستیم
وز کردۀ خود کمی پشیمان هستیم
اصلیت ما را تو اگر می پرسی
از کوفه ولی مقیم تهران هستیم!
------------------------------
ما لشگری از سلاح روسی داریم
در دوز و کلک رگ ونوسی داریم
هر جمعه که شد بیا که ما منتظریم
این هفته فقط نیا عروسی داریم
------------------------------
از جور زمانه ما شکایت داریم
اندازۀ کوه و صخره حاجت داریم
ما مشکلمان گرانی و بیکاریست
آقا به نبودنت که عادت داریم...
------------------------------
ما قیمت روز ارز را می دانیم
معیار بهای بورس در تهرانیم
فعلا دو سه روزیست هوا پس شده است
هر روز دعای عهد را می خوانیم
------------------------------
صد موعظه کن ولی ز تسلیم نگو
از خمس و زکات و ضرب و تقسیم نگو
آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط...
ار آنچه که ما دوست نداریم نگو!
درخواست : تو اين ماه عزيز من حقير رو از دعاي خيرتون محروم نكنيد
بیا تا برایت بگویم
چه می کشد آنکه غریب است
در ازدحام آشنا .....
در ازدحام بي کسي
فرياد زنم خداياااااااااااااااااا
جانم بر لب آمد از اينهمه ملامت
از اين همه دربه دري اما ..........
باز سکوت من در میان هیاهو گم می شود
و خود را باز به دست باد می سپارم
امشب خيلي بيشتر از شباي قبل دلم گرفته يه بغض سنگين تو سينه دارم
ولي جايي رو ندارم براي اينكه زار بزنم چقدر مرد بودن سخته اين جور موقع ها
تا ميخوايي گريه كني ميگن مرد كه گريه نميكنه ولي بعضي وقتا ما مردا هم يه بغض ميكنيم
هر چي فكر كردم هيچي به ذهنم نرسيد بنويسم تمركز ندارم فكرم داغون داغونه شدم عين همون ماشين كه هنوزم تو صافكاريه بيچاره مهدي صافكار خسته شده از بس براي ماشين خرت و پرت خريده معلوم نيست چقدر فاكتور ميخواد برام بكنه فكرم خسته است ، پاهام خسته است ، چشمام خسته است ، دستام خسته است تمام اعضاي بدنم خسته است و از همه بدتر روحم كه سرگردون شده و خودشم نميدونه كجا ميره و چيكار ميكنه
هر چي فكر كردم هيچي به ذهنم نرسيد بنويسم تمركز ندارم فكرم داغونه از صبح تا شب از شب تا صبح ميخوريم زمين ميگن حكمت بود مي افتيم تو چاله ميگفت تقدير بود سقوط ميكنيم تو چاه ميگن سرنوشت بود دل ها رو ميشكنن ميگن تقدير بود
هر چي فكر كردم هیچی به ذهنم نرسید بنویسم تمرکز ندارم آخه این ادما چی رو میخوان ثابت کنن که انقدر از صبح تا شب دروغ میگن و تهمت میزنن و دل میشکنن به چی میخوان برسن
هر چی فکر کردم هیچی به ذهنم نرسید كه آدما چرا براي خوشي خودشون تمام خوشي هاي ديگران رو تبديل ميكنن به ناخوشي و همه رو ميندازن گردن اتفاق
هر چي فكر كردم نفهميدم چرا تا ابد داغ شقايق به دلم خواهم داشت
امشب خيلي دلم گرفته مثل شبهاي قبل مثل ماه هاي قبل مثل سالهاي قبل
كاش سال ۸۶ تو تاريخ گم نميشد ........
ورق بزن ورق بزن اين تقويم لعنتي رو ، روزها كه تموم نميشن هر روز كه تموم ميشه يه روز ديگه از راه ميرسه
تند تند ورق بزن ۸۶ ،۸۷ ، ۸۸ فروردين ، ارديبهشت ، خرداد ، تير حالا هم مرداد
از تير كه خيري نديديم مرداد هم حرفي براي گفتن نداره............. حتي با نام حضرت اباعبدالله و آقا امام سجاد و قمر منير بني هاشم
اعياد شعبانيه رو خدمت همه شما تبريك ميگم دعا كنيد آقا امام زمان همين روزها ظهور كنن
تعجيل در ظهور حضرت وليعصر آقا حجت ابن الحسن عسگري صلوات
اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
سه شنبه بود رفتم صافكاري به خاطر يه تصادف كوچيك سمت راست گلگير جلو يكم رفته بود تو سپر ماشين هم بي نصيب نموده بود و آويزون شده بود
ماشين رو نشون رفيقم دادم گفت برو فردا بيا برات رديف كنم از پارك در اومدم يهو يه پرايد صفر اومد به همون سپر ولو شده ماليده شد
رارنده پرايد از ماشين پياده شد سمت چپ ماشينش بد خط افتاده بود يه نگاه كرد به ماشين من و يه لگد كوبيد تو ماشين خودش و نشست پشت ماشينش و رفت
مهدي صافكار گفت بزار بره فكر كرده اون گلگيرت رو تركونده به خاطر همين هم رفت
گفتم بزار بهش بگم ماشين من چيزيش نشده از تصادف قبل اينطوري شده
ولي دير شده بود اون رفت
فرداي اون روز داشتم تو لاين خودم ميگازيدم كه يهو يه كاميونت پيچيد جلوم سرعتم بالا بود خط ترمز انداختم ۱۲ متر ولي آسفالت داغ ، تاير صاف سر سره بازي محكم رفتم تو لاستيك كاميونت جلوي
ماشين رو با مهارت خاصي زدم داغون كردم 
از ماشين پياده شدم وقتي جلوي ماشين رو ديدم يه گلد محكم كوبيدم به كاسه چراغم
هر چند كاميونت مقصر بود و سد معبر كرد ولي همون لحظه گفتم اين به خاطر تعلل ديروز خودم بود در مورد اون رارنده پرايد
ششم تیر رفتم تو ۲۷ سال
باید ۲۷ تا شمع سیاه به نییت از دست دادن ۲۷ سال عمر رفته روشن کنم
عمری که رفت و هرگز
بر نخواهد گشت ۲۷ سالی که عین باد گذشت
عجب حکایتیه این جشن تولد آخه یه سال بزرگتر شدن هم خنده داره
خیلی جالبه خودمم یادم نبود ششم تیر تولدمه بعد منتظر بودم دیگران بیان و بهم تبریک بگن
چقدر تو این۲۷سال به خدا نزدیک تر شدم ، چقدر منتظر واقعی آخرین ذخیره جاودان اللهی بودم
۲۷ سال که ، اصلا سال نه ، ماه هم نه ، روز هم نه بهتره بگم چند دقیقه و ثانیه و آن
منتظر واقعی و خالصانه امام عصرم بودم
یک آه بلند میکشم و دیگر چیزی ندارم برای گفتن تا خودم رو پیدا کنم
چون به خود آیی به خدا رسی
من بغضم گرفته ..... از بس که گریه نکردم بوی گند گرفتم
انقلاب کردیم تا شاه و شاهزاده نداشته باشیم... آقا و آقازاده داریم!
انقلاب کردیم تا سیاستمان دینی شود... دینمان سیاسی شد!
انقلاب کردیم تا اقتصادمان انسانی شود... انسانیتمان اقتصادی شد!
انقلاب کردیم تا خیابان هایمان شریف شوند... شرافتمان خیابانی شد!
انقلاب کردیم تا رنگ آزادی را ببینیم... اسارت رنگ شده را دیدیم!
انقلاب کردیم تا دردهایمان درمان شود... درد بی درمان گرفتیم....
ولی به آینده امیدواریم
به روزی که حق همه ی مظلومان و ستم دیدگان را از شما باز ستانی شود
سلام بر يكايك شما دوستان
اول بگم تو انتخابات شركت ميكنم و بعد از مناظره تلوزيوني كانديداي مورد نظر رو انتخاب ميكنم
دوم خونه تكوني وبلاگيم رو شروع كردم و هر روز يه سري لينك پيوند ميكنم دوسري حذف ميكنم
سوم آيدي جديدم رو اد كنيد SOBHESEPID314@YAHOO.COM